تبليغاتX
خاتون


خاتون

آغاز کسی باش که پایان تو باشد





















امروز داشتم نگاهی به هفته نامه های "مهر"که آرشیو کرده بودم می انداختم . یاد سالهای 75-76.مطلبی نوشته هدایت الله بهبودی توجه من را به خودش جلب کرد که دیدم خالی از لطف نیست که در وبلاگم بیاورم وشما نیز بخوانید.

نفر اول :

اجازه می دهید این کلاه را از سر شما بردارم؟

خواهش می کنم اجازه دهید!

می بینید که کمی گشاد است!

از اعتماد شما متشکرم.

کلاه را برداشتم.

ببینید!

حالا دهان وبینی وچشمها وپیشانی وسرتان دیده می شود.

بهتر نشد؟

بیایید جلو آینه خودتان!

خوب نگاه کنید!

نفر دوم:

چرا مزاحم مردم می شوید؟

مگر بویی از آزادی نبردید؟

خودخواهی تا چه حد؟

می خواهبد کلمه دیکتاتوری را درست هجی کنید؟

شما با این کار به "باتیستا"سلام می فرستید

روح "رومانف "ها را تسکین می دهید.(باز گفتم روح)

یاد "رومانف "ها را زنده می کنید.

با کلاه مردم چه کار دارید؟

امان از این فرهنگ خورده بورژواها!

تف به این خاک!

نفر سوم:

اوه! چه چانه خوش ترکیبی-نه پهن،نه کوچک-لبهای مردانه-خدای من!"ایومونتان"

صورت پاک تراش

بینی به قاعده بینی داوود

حیف که موزه "ارمیتاژ" را ندیده اید!

من دیده ام.

چشمها،بله چشمها، شرق را فریاد می زند.

غلط کرد "عمر شریف"

چه نوشته ها که در این پیشانی نمی خوانم!

این کلاه را بنداز دور!

حیف نیست؟

نفر چهارم:

مزاحم شدم؟

باید ببخشید!می توانم بپرسم کلاه را چند خریدید؟

نه،نه،کار اینجا نیست.

حتم"پیر کاردین "است.

فرزندتان در فرانسه درس می خواند؟

من همیشه در ست حدس می زنم .

حالا بهتر شد.

خیلی بهتان می آید.

من از سیاست بیزارم.

ولی باید اعتراف کنم:مرا به یادجوانی های "مظفر بقایی" می اندازید.

نفر پنجم:...........

یک بهانه لبه دار

نخندید!

یک دنیاست

وهزار نگاه.

نوشته شده در شنبه 1387/12/03ساعت 14:10 توسط شادی رفاهی| |


Design By : Night Skin