اینو از بی خواب هام میفهمم
از نوشته هام
از قفسه ی کتابام
از شعرایی که میخونم
از دلدردهام!
آرامش من!...تو ازدحام درس ..بزرگ شدن..دوست داشتن و دوست داشته شدن و فکرفردا گم شده!
گاهی بهم سر میزنه...اما خیلی زود راهشو میکشه و میره
انگار همیشه در جنگم با اون آشفتگی که مدام پشت در ایستاده تا راهش بدم
همه جا هست...توی آینده!گذشته!...توی وبلاگها...توی حرفها...و توی قلبم!
و من بازم مثل همیشه در فرار! از آشفتگی...از عشق!
کاش میشد تا ابد به چشمای مهربون مامان نگاه کنم و حرفای آروم کننده ی بابا رو گوش بدم
کاش میشد تا ابد بدیهای این شهر لعنتی رو نبینم
کاش میشد تا ابد روی تختم دراز بکشم و گل گلدون! گوش بدم...
آرامش من ...مدتهاست گم شده
"سیبا"


