تبليغاتX
خاتون


خاتون

آغاز کسی باش که پایان تو باشد





















نوشته شده در دوشنبه 1386/12/27ساعت 17:54 توسط شادی رفاهی| |

آسمان به ما هدیه می دهد

از دورها از میان ابرها

سرانگشتانی مهربان غبار از دلهامان می زداید

وزمین زیرپایمان سبز می شود

سبز زرد سرخ صورتی سپید

بهار بهار بهار

بهارتان خجسته نوروزتان پیروز

نوشته شده در دوشنبه 1386/12/27ساعت 17:53 توسط شادی رفاهی| |

بهار همواره غم دارد

اگرچه در آستانه‌ی بهار، بهاری نیست زندگی آدمیان. اگرچه دلم نمی‌خواهم غمنامه بسرایم اما شعری از گذشته‌، از سال ۱۳۸۵ اينجا مي‌آورم:

شاعران در بوتيك‌هاي شيك، شعر مي‌فروشند
و فروشنده‌هاي ادبي
                           در كار شعرند!
از نسل ققنوس‌ها نمانده
                                 و گريه هم ارزش كردن ندارد ديگر
بمب اتم و كامپيوترهايي كه هواي كميت كشتار را دارند بسيارند
 
تهوع امان نمی دهد
شعری که هست
                      تمام می شود
تمام نمی شود تا تهوع
                              و شاعران کرکره ها را به زیر می کشند
                              و دلال ها به قمارخانه می روند
                              و هیچ چیز
                                            شرط همه چیز می شود.

نوشته شده در دوشنبه 1386/12/27ساعت 17:48 توسط شادی رفاهی| |

بهار می‌شود

يكی دو روز ديگر از پگاه
چو چشم باز می‌كنی
زمانه زير و رو
زمينه پرنگار می شود
زمين شكاف می‌خورد
به دشت سبزه می‌زند
هر آن چه مانده بود زير خاك
هر آنچه خفته بود زير برف
جوان و شسته رفته آشكار می‌شود
به تاج كوه
ز گرمی نگاه آفتاب
بلور برف آب می‌شود
دهان دره ها
پراز سرود چشمه سارمی شود
نسيم هرزه پو
ز روی لاله های كوه
كنار لانه های كبك
فراز خارهای هفت رنگ
نفس زنان و خسته می‌رسد
غريق موج كشتزار می‌شود
در آسمان
گروه گله های ابر
ز هر كناره می‌رسد
به هر كرانه می‌دود
به روی جلگه ها غبار می‌شود
درين بهار ... آه
چه يادها
چه حرفهای ناتمام
دل پر آرزو
چو شاخ پر شكوفه باردار می‌شود
نگار من
اميد نوبهار من
لبی به خنده باز كن
ببين چگونه از گلی
خزان باغ ما بهار می‌شود

سياوش كسرايی

نوشته شده در دوشنبه 1386/12/27ساعت 17:36 توسط شادی رفاهی| |

 

مرا با تو پیوستنی نیست

پیش از آنکه بشکنی

بی صدا بگذر از من

یکبار ولی مرا به نام صدا کن

 !! تا بلند بلند گریه کنم حسرتت را

و یکبار بخند

خنده ات زیباست

خنده ات آرامش تمام بیقراری هاست

بیصدا بگذر از من

مرا با تو پیوستنی نیست

یکبار ولی

با نوای سه تارت

کوچه را در هم بریز و مرا

تا بلند بلند برایت بخوانم

 ! آواز کوچه گردی های شبانه ات را

خوش به حالت

!! تو- لا اقل- مرا داری

نوشته شده در شنبه 1386/12/11ساعت 16:16 توسط شادی رفاهی| |

 کیستی که من اینگونه به اعتماد
نام خود را
با تو می گویم
کلید خانه ام را در دستت می گذارم
نان شادی هایم را
با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم و بر زانوی تو
این چنین آرام
به خواب می روم ؟
کیستی که من اینگونه به جد
در دیار رویاهای خویش
با تو درنگ می کنم ؟
"شاملو"
نوشته شده در شنبه 1386/12/11ساعت 15:24 توسط شادی رفاهی| |

امشب برايت بار آخر می نويسم

  اشکم به روی عکس تو خطی کشيده

  خطی که باريک و شکسته است

  امشب به سان عکس تو ,تر می نويسم

  بال کبوتر های عاشق را شکستند

  با غصه و اندوه و غم من می نويسم

  گفتم که ديگر اين نوشته آخرين بود

  آری به يادت, من برای بار آخر می نويسم

نوشته شده در شنبه 1386/12/11ساعت 15:21 توسط شادی رفاهی| |

رفتم که نباشم !

  پنهانم, اما هستم ....خوب نگاه کن عاشق !

  

   افسوس که کاکتوسها جلوی چشمانت حصاری کشيده اند.

نوشته شده در شنبه 1386/12/11ساعت 15:20 توسط شادی رفاهی| |

قرار بود

عشق ,سيب ,زندگی, نان

و... را 

قسمت کنيم

تو را نمی دانم, اما من

خوب به ياد دارم

فريادی در تو نيست

می انديشم

به تو که در غزلهايم به خواب رفته ای

و می هراسم

از عشق ,لبخند, ترديد, زندگی و سيب

آه اين کلمه ها مرا خواهند کشت

شايد روزی

يادت بيايد, من و دفتر غزلهايم را

که با ترديد آن را ورق می زدی

و به ياد آوری      

                 روز قرارمان را 

کمی فکر کن. به یاد آوردی؟......

نوشته شده در شنبه 1386/12/11ساعت 15:19 توسط شادی رفاهی| |

قرار بود

عشق ,سيب ,زندگی, نان

و... را 

قسمت کنيم

تو را نمی دانم, اما من

خوب به ياد دارم

فريادی در تو نيست

می انديشم

به تو که در غزلهايم به خواب رفته ای

و می هراسم

از عشق ,لبخند, ترديد, زندگی و سيب

آه اين کلمه ها مرا خواهند کشت

شايد روزی

يادت بيايد, من و دفتر غزلهايم را

که با ترديد آن را ورق می زدی

و به ياد آوری      

                 روز قرارمان را 

کمی فکر کن. به یاد آوردی؟......

نوشته شده در شنبه 1386/12/11ساعت 15:19 توسط شادی رفاهی| |

مينويسم همه با تو نبودن ها را

   تا تو از تنهايی مرا به با تو بودن ببری.

   و من باور کردم نگاهت را

   و دلتنگيم را سکوت خواهم کرد

  ا گر چه به اندازه ی خدا رسيده باشد

نوشته شده در شنبه 1386/12/11ساعت 15:17 توسط شادی رفاهی| |

به پای تو چه زود پیر می شوم

ولی

تو بی وفاتر از همه عصای دست دیگری !‌ ! !

نوشته شده در شنبه 1386/12/11ساعت 15:16 توسط شادی رفاهی| |

یادت هست شبهای الهیه را؟

  آن شوق و اشتیاق عاشقانه را؟

شبهای برفی و آن بوسه های گرم؟

آن اشتیاق وافرو آن اشکهای شرم؟

یادت می آید آن همه خنده و صفا؟

هیس هیس کسی نشنود صدای ما!

می دزدن از ما دارو ندارما

اه...............................

کور باد کسی که چشم زد وفای ما

نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت 17:53 توسط شادی رفاهی| |

داشتم فکر مي کردم به ماندن و رفتنت،
نفهميدم چه شد ... ديدم رفته اي!
...
بعد يک دفعه دلم خواست همه ي باورهاي تلخم را بريزم دور؛
"
عشق در نرسيدن است. با وصل، عشق مي ميرد."
نفرين به باورهايم!
بعد يک دفعه دلم خواست همه ي فاصله ها را پاک کنم؛
"
هميشه فاصله اي هست"
نفرين به فاصله!
بعد نگاه کردم ديدم، چه تنها شده ام. ديدم چه قدر دلم هوايت را کرده است

نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07ساعت 15:34 توسط شادی رفاهی| |

گم شده نگاهت

همین دیروز بود

لای دفتر خاطراتم گذاشته بودمش

گم می کنم صدایت را همین حالا به باد سپردمش

 

نوشته شده در دوشنبه 1386/12/06ساعت 10:7 توسط شادی رفاهی| |

زنی شکل من

نه به هر که نگاه کنی شکل او شوم

بی شکل بوده ام که هر که دیدم گفت:

"ببخشید  فبلا شما را جایی ندیده ام؟"

و هر بار زنی شکل من می شد

تا چشم راستم بی جفت شدودیدم اصلاْتورا ندیده ام

نه به هر که نگاه کنی....

گل سرخ را یک بار دیده بودی

یادت هست؟

نوشته شده در دوشنبه 1386/12/06ساعت 9:51 توسط شادی رفاهی| |

کم وآهسته گفتی مهر

اثاث خانه نام تو را چید دوروبرم

ای که مهر کنار تو شکل پیکرمن

نمی دانم این حضور

خواب من است یا نبودن تو؟

مریم است زیربالش خرماکنار زاییدن نخل    یا    اثاث نام ریخته در خانه دوروبرم

کم آهسته گفتی مهر

فرشته خانه دمیدچارسوی پیکرم

ای که مهر کنار توشکل زاییدن نخل

این بی کوچه پیکرکم

حضور نبودن توست

ای تومهربه گاه بی گاهوارگی ام

"شیوا ارسطویی"

 

نوشته شده در دوشنبه 1386/12/06ساعت 9:38 توسط شادی رفاهی| |

نمی خواهم از پنجره بشکفی

سقفم را

پس گرفتم از گلهای بی سر و ته

تاریخ مصرف گل

هم سن و سال رابطه ام با توست

پلک که میزنی و باز پلک میزنی

شکفته و خشکیده ریخته میشوی از سقف

تو گلی!

کوچک و خوشگل

جفت نمیشوی

چه زود   خشک میشوی!

....بیا تمامش کنیم

( شیوا ارسطویی

نوشته شده در یکشنبه 1386/12/05ساعت 17:17 توسط شادی رفاهی| |

  ...  بعضی تاریخ ها خیلی سمجن!

        هروقت ۱۹هم هرماه از یادم رفت تازه مطمئن میشم فراموشت کردم ...

نوشته شده در یکشنبه 1386/12/05ساعت 17:14 توسط شادی رفاهی| |


مدتهاست که دیگه با تمام وجود حسش نمیکنم

اینو از بی خواب هام میفهمم

از نوشته هام

از قفسه ی کتابام

از شعرایی که میخونم

از دلدردهام!

آرامش من!...تو ازدحام درس ..بزرگ شدن..دوست داشتن و دوست داشته شدن و فکرفردا گم شده!

گاهی بهم سر میزنه...اما خیلی زود راهشو میکشه و میره

انگار همیشه در جنگم با اون آشفتگی که مدام پشت در ایستاده تا راهش بدم

همه جا هست...توی آینده!گذشته!...توی وبلاگها...توی حرفها...و توی قلبم!

و من بازم مثل همیشه در فرار! از آشفتگی...از عشق!

کاش میشد تا ابد به چشمای مهربون مامان نگاه کنم و حرفای آروم کننده ی بابا رو گوش بدم

کاش میشد تا ابد بدیهای این شهر لعنتی رو نبینم

کاش میشد تا ابد روی تختم دراز بکشم و گل گلدون! گوش بدم...

آرامش من ...مدتهاست گم شده

"سیبا"

نوشته شده در یکشنبه 1386/12/05ساعت 17:4 توسط شادی رفاهی| |

هر قدر بگویی بی بزک زیباترم

شکل تو نمی شوم

منم که سرخابم را بزک می کنم

از صفحه سیاسی روزنامه ها بیزارم

رادیو را

حتی برای میزان ساعاتم روشنم نمی کنم

به من چه که ساعت چند

سبیلوهای خوش قیافه دنیا

چه خط و نشانی کشیده اند برای هم!

گربه ام خواهر باهوشی است

هی چنگ می زند به صورتت که:"بیا تمامش کنیم "

هر کدام از مردهای روزنامه برنده شوند

زیبایی من کم نمی شود

من از قبیله بی سبیل های نافرمانم

هر چند

عاشق گربه گیسوی تو ...

حیف که گفتم :بیا تمامش کنیم.

* شعر "بیا تمامش کنیم "از کتاب "بیا تمامش کنیم "شیوا ارسطویی

نوشته شده در یکشنبه 1386/12/05ساعت 16:49 توسط شادی رفاهی| |


Design By : Night Skin